رها کوچولورها کوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره
پیوندعشق ماپیوندعشق ما، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

رها سفید برفی مامان وبابا

یه خاطره:

عسل مامان امروز چهارروزه که میخوام بیام این خاطره رو واست ثبت کنم خاطره سوراخ کردن گوشهای لطیفتو........... راستش نازمامان خیلی وقت بود که تصمیم داشتیم این کاررو انجام بدیم ولی دلشو نداشتیم بابایی که بدتر ازمن اصلا تمایل نشون نمیداد به این کار من راغب تر بودم ولی خیلی مردد........... مرددازاینکه تن عزیزم به درد بیاد یا تالمی بهش برسه ............. خلاصه چندروز پیش من وبابایی دندانپزشک رفته بودیم وشما مونده بودی خونه مامان جون .....خاله نفیسه هم خونه مامان جون بود ماکه میریم این دونفر دست به یکی میشن تاببرن گوشهای شمارو "آقای دکتر عرفانی یعنی به نوعی پزشک خونوادمون " سوراخ کنه ......... مابعدازتموم شدن کارمون با...
8 تير 1393

جشن دندونی دخترم

عسلم بلاخره پس از روزها انتظار وهماهنگی با مهمونا روز 29 خرداد موفق شدیم واست جشن دندونی مختصری برپا کنیم ببخش اگه دیر شده ......... عسلم چون فصل امتحاناته به زور تونستیم مهمونامونو یکجا جمع کنیم وعلیرغم خیلی عقب وجلو انداختن مراسم متاسفانه تعدادی از مهمونامون نتونستن شرکت کنن .............. مراسم گلم به روایت تصویر : یک سری عکس از مقدمات جشن دندونی : کارت دعوت دخترم : تاج دندونی عسلی : زحمت درست کردن این ریسه هاوآویزهای لوستررو رو ایسان جون با خاله نفیسه کشیده خودمم طراحی ونقاشی کردم ........ دستشون دردنکنه .......... لیبل نوشابه ها: برگه یادداشت یادگاری : ...
3 تير 1393

بازم سلام :

حبه انگورم :خوشگلم : نازمامان اینروزها داریم واسه جشن دندونیت خودمونو اماده میکنیم بدجوری سرم گرم کارواین مراسمه واسه همین زیادنمیتونم به وبت سر بزنم عزیزم به زودی با عکسهای زیبای جشن دندونیت برمیگردم ................. ...
25 خرداد 1393

یه روز خوب بهاری :

رهاوعموستار : نااااااازی زیبا دختر مامان : رهاوآیلین جوووووووووووون: قربون این طرز نگاهت : رها .آیسان وباباجون وهلیا: برای بار اول ولت کرده بودم روی چمنها خیلی خوشت اومده بود : الانه همشونو میکنم : تواین قفس بزرگ کلی خرگوش بود بادیدنشون یه جیغی از ذوق راه انداخته بودی که نگو...... ابراز ارادت رها به خرگوشها : واما اینم هلیای شیطون وبلا ........... ...
21 خرداد 1393

یازده ماهگی عسلی مبارک :

حبه انگور مامان دیگه داری یه خانوم حسابی میشی باورم نمیشه که ریز دختر مامان کم کم داره یک سالشو تموم میکنه نانازم ماه بعد تولدته ومن از حالا ذوقشو دارم .....گلکم دندونت حسابی جوونه زده و سرفرصت قراره مامان جون واست ترتیب یه مهمونی دندونی همراه با آش دندونی بده البته اگه قسمت بشه .... عزیزدل مامان حالا دیگه یازده ماهه شدی دست دستی میکنی بای بای میکنی جیزاها"لوسترها" رو با اشاره  ناز وکوچک انگشت  اشاره دستت نشون میدی ..البته این حرکت بامزه رو باباجون یادت داده با باز وبسته کردن دستت "بیا بیا " میکنی الهی قربون تک تک این کارای نازت برم ......... نانای میکنی ......... خلاصه حسابی با...
15 خرداد 1393