یه خاطره:
عسل مامان امروز چهارروزه که میخوام بیام این خاطره رو واست ثبت کنم خاطره سوراخ کردن گوشهای لطیفتو........... راستش نازمامان خیلی وقت بود که تصمیم داشتیم این کاررو انجام بدیم ولی دلشو نداشتیم بابایی که بدتر ازمن اصلا تمایل نشون نمیداد به این کار من راغب تر بودم ولی خیلی مردد........... مرددازاینکه تن عزیزم به درد بیاد یا تالمی بهش برسه ............. خلاصه چندروز پیش من وبابایی دندانپزشک رفته بودیم وشما مونده بودی خونه مامان جون .....خاله نفیسه هم خونه مامان جون بود ماکه میریم این دونفر دست به یکی میشن تاببرن گوشهای شمارو "آقای دکتر عرفانی یعنی به نوعی پزشک خونوادمون " سوراخ کنه ......... مابعدازتموم شدن کارمون با...
نویسنده :
مامانی
15:59








