دستم بگرفت و ..............
دستم بگرفت وپابه پا برد تا شیوه راه رفتن آموخت ........... دختر نازم این روزها دیگه کاملا راه افتادی وقشنگ راه میری درسته وقتی چیزی جلو رات باشه هنوز بلد نیستی ردش کنی ولی شکر خدا خوب راه افتادی جالبه که باقدمهای لرزونت گاهی باخودت وسایل هم حمل میکنی ....ازجمله لحافت .عروسکت سفید برفی من .........من که وقتی پاهای سالمتو میبینم وقتی میبینم راه میری وقتی میبینم پاهات هیچ مشکلی نداره ....خدای نکرده کج نیست یکی از یکی بلندتر نیست هزار بار میگم خدایا شکرت گلکم من که سروکارم بااین جور کودکانه من که روزی با چند بچه مواجهم که اسیر اغوش ماد وبیمارستان ودکترن قدر این نعمت رو شاید بیشتر ازسایر مادرها بدونم ..........
نویسنده :
مامانی
18:58





