رها کوچولورها کوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره
پیوندعشق ماپیوندعشق ما، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره

رها سفید برفی مامان وبابا

ادای اولین کلمه .............

فندق مامان بهتره بدونی درست شب میلاد حضرت علی که مصادف با روز پدره شما ادای کلمه "ب" رو یادگرفتی البته کسی یادت نداد شب باهم نشسته بودیم داشتیم میوه میخوردیم که یه دفعه دیدیم میگی "  ب ب ب ب" البته حرف "ب" روش فتحه هم داشت که بیشتر شبیه کلمه بابا بود ...... بابات هم اصرار داشت که داری بابا میگی .......... تخم مرغ عسلی مامان امروز 7 خرداده وتو سه روزه که ادای کلمه "ما ما ما ما "رو هم یادگرفتی فقط حواست باشه که اول اینوتبدیل به یه کلمه کامل "مامان"کنی ................. ...
7 خرداد 1393

میلاد مولی الموحدین وروز پدر مبارک :

پدرعزیزم باش تا زندگی کنم ........دوستت دارم چراکه دوست داشتن را از تو آموخته ام این عکس پدر عزیزم درکنار نوه اش هلیاست  پدری که عصاره تمام خوبیهاست پدر عزیزم عمرت طولانی سایه ات مستدام           وشادیهایت روز افزون باد .............. روز پدر رو به پدر عزیزم وهمسر مهربونم که بی گمان بهترین پدر دنیاست تبرک میگم .............. امیدوارم صد سال سایشون رو سرمون باشه وهمیشه سالم وسلامت باشند ...........  یا علی همیشه یارویاور همه بچه ها باش علی الخصوص فندق ناز من رها .......... رهاجان مامان امسال اولین ساله که روز پدر رو تجربه میکنی امیدوارم ...
5 خرداد 1393

عکس آتلیه :

عسل مامان چندروزپیش رفتیم آتلیه وچندتاعکس خوشگل ازت گرفتیم عکاسه گفت 10 روز بعد آماده میشه                              ناز مامان فدات شم                                       اونجاخیلی شیطونی میکردی به زور چندتا عکس درست حسابی تونستیم شکارکنیم آقای عکاس برای اینکه حواس تورو جمع عکس کنه گفت به به چه دختر خوشگلی بعد چندبارکلمه "به به" رو تکرار کرد تو هم شروع کردی به گفتن "ب ب  بب ب " عکاسه گفت بابا عجب اشتباهی کردم من ...
5 خرداد 1393

پیشرفتهای ماه دهم :

گل دختر مامانی الان دیگه علاوه بربای بای کردن نانای هم میکنه ............ مهم ترازهمه مرواریدش داره کم کم جوونه میزنه واما امروز 11خرداد اداره نشسته بودم که خاله لیلا زنگ زد گفت مامانی  مروارید رهایی مبارکه منم خیلی ذوق زده پرسیدم مگه دندونش نیش زده .......گفت آره بابا وااااااااااااااااااااااای خدای من عجله داشتم وقت اداری تموم بشه بیام دندون عسلی رو ببینم ازاداره که رسیدم سریع اومدم سراغ رهاجونم سریعتر ومشتاقتر از همیشه یواشکی لبهای نازشو از هم باز کردم وای خدای من لثش انگار شکاف برداشته بود ویه کم از دندونش پیدابود مبااااااااااااااااااااارکه قندعسلم .............. الهی خیرببینی نازدخترمامان دختر بی همتای من ......
5 خرداد 1393

چندتاعکس ازکودکی هلیا:

 سن هلیا نزدیکترین سن به سن رهای منه درنتیجه یکی از مهمترین گزینه های دوستی بارها در کودکی و نوجوانی وبزرگسالیست انشااله اگر عمری باقی باشه ........... گلم صدالبته داشتن این چندتاعکس برای هردوشما جالب خواهد بود: خیلی شیطون وماهی خاله : بولاغلار توجاده سرعین: اینم عکس هلیا باهستی توجشن تولد هستی جون: ...
1 خرداد 1393

رهاونوراجون :

این دخترپسرخاله مجیده  که تازه به دنیااومده رهاسی رفته دیدنش : آخ جون من چقدربزرگ شدم ماشااااااااله وامارهاونورا پس ازگذشت دوماه واندی : ...
1 خرداد 1393